من میدونم مشکل کجاست،اینا خونسردیه منو دیدن خیالات برشون داشته،من شاید توی مشکلات خانومم و جاری هاش دخالت نکنم شاید به پدرمادرم هیچی نگم ولی این یکی کور خونده اینو دهنش و سرویس میکنم .اتفاقا بهونه خوبیه تا اون روی سگم رو به همه نشون بدم
خانومم میگه چطوره پول و چک و سوئیچ ماشین میخواد میاد خودشو سبک میکنه حالا الان واسه من ادم شده جوابمو سربالا میده . اون لحظه که حرفای خانومم و تایید نکردم ولی اینو راست میگه، اصلا درست نیست نمک بخوری و نمکدون بشکنی اینها خیال میکنن من وظیفه دارم بهشون خدمات رسانی کنم و همه چی و در اختیارشون بزارم اما اونها حتی وظیفه ندارن حرمت زنه منو نگه دارن. من ادم کینه ای نیستم و دنبال بحث کردن نیستم چون اصلا وقتش رو ندارم اما یه جاهایی بدجور بهم برمیخوره و کینه شتری میشم. داداشم بد سوتی ای داد، الانم دقیقا در شرف ازدواج هست یه جوری تلافی بکنم که به غلط کردن بیفته
اخه همین روزا دستش زیر سنگ منه ، داستان از این قراره که چندتا دختر واسه داداشم دیدن اما موردپسندشون نبود تا اینکه من یه مورد خوب براش پیدا کردم. دخترعموی همکارمه و داره دکتری عمران میگیره دختر بسیار خوبیه ،داداشم و خانوادم دیدنش و بدجور پسندیدن فقط دختره شرط ازدواجش این بود که شوهرش دکتری داشته باشه و خونه داشته باشه و.. کلا شرایط سختی داشت واسه ازدواج اما به اعتبار من از خواسته هاش گذشت منم عوضش قول دادم که اونو و داداشم رو توی شرکت خودم بیارم مشغول به کار کنم با حقوق و بیمه و شرایط خیلی خوب تا اول زندگی مشکل نداشته باشن ،و اینطور شد که دختره و خانوادش راضی شدن البته هنوز اوکی ندادن و در مرحله اشنایی ان.ولی از حالا به بعد این ماجرا کلا از نظر من منتفی شد، پشت داداشم و خالی میکنم تا بره ببینه به خودش دختر میدن یا نه تا حساب کار دستش بیاد .
خانومم میگه تو چرا عصبانی نیستی و عین خیالت نیست نمیدونه چه برنامه ای دارم ،وقتی میتونم تلافی کنم الکی چرا بیخود اعصاب خودمو خورد کنم
طول عمر...
ما را در سایت طول عمر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186