برادر !

خرید بک لینک
دیروز با برادر کوچکترم تماس گرفتم گفتم بره بچه رو ببره خونه اونم گفت باشه و رفت .بچه رو می بره خونه میخواسته بره دخترم بهونه میگیره که باید عمو بیاد با ما ناهار بخوره ، خانومم هرچی به برادرم اصرار میکنه بیاد داخل نمیاد تو خونه و سرسنگین برخورد میکنه و میره .خانومم تماس گرفت بهم گفت که داداشت چشه بهش میگم بیا تو واسه من قیافه میگیره .گفتم واویلا تا الان با این مشکل نداشتی اینم اضافه شد، که ناراحت شد و جیغ و داد کرد پشت گوشی که همینم مونده این بهم بی محلی کنه. گذشت تا اینکه رفتم خونه خانومم دوباره این بحث رو وسط کشید که مامانت و خواهرت و زنداداشات کم بودن اینم اضافه شد من این یکی رو دیگه نمیتونم تحمل کنم و گفت باید باهاش تماس بگیری و جلوی خودم بهش بگی چرا این رفتارو کردی . منم برای اینکه به خانومم ثابت کنم اون منظوری نداشته با داداشم تماس گرفتم و تا بهش گفتم اولش که انکار کرد بعد هم گفت ببخشید داداش احترام شما واجب ولی من تو خونه ی کسی که با مادرم مشکل داره نمی رم .تا وقتی که زنداداش نیاد از مامان معذرت خواهی نکنه من خودمو سبک نمیکنم و حتی جواب سلامش رو نمیدم. اینو که گفت داغ کردم هرچی از دهنم دراومد بهش گفتم . تا اینجا من خیال میکردم خانومم بیش از حد حساسه چون این داداشم هیچوقت از این کارا نکرده بود وقتی خانومم گفت باورم نشد اما با خودم که اینطوری حرف زد باورم شد .دیگه جوش اوردم چهارتا فحش ابدار بهش دادم اونم سکوت کرد انگار فهمید چه گندی زده .

من میدونم مشکل کجاست،اینا خونسردیه منو دیدن خیالات برشون داشته،من شاید توی مشکلات خانومم و جاری هاش دخالت نکنم شاید به پدرمادرم هیچی نگم ولی این یکی کور خونده اینو دهنش و سرویس میکنم .اتفاقا بهونه خوبیه تا اون روی سگم رو به همه نشون بدم

خانومم میگه چطوره پول و چک و سوئیچ ماشین میخواد میاد خودشو سبک میکنه حالا الان واسه من ادم شده جوابمو سربالا میده . اون لحظه که حرفای خانومم و تایید نکردم ولی اینو راست میگه، اصلا درست نیست نمک بخوری و نمکدون بشکنی اینها خیال میکنن من وظیفه دارم بهشون خدمات رسانی کنم و همه چی و در اختیارشون بزارم اما اونها حتی وظیفه ندارن حرمت زنه منو نگه دارن. من ادم کینه ای نیستم و دنبال بحث کردن نیستم چون اصلا وقتش رو ندارم اما یه جاهایی بدجور بهم برمیخوره و کینه شتری میشم. داداشم بد سوتی ای داد، الانم دقیقا در شرف ازدواج هست یه جوری تلافی بکنم که به غلط کردن بیفته

اخه همین روزا دستش زیر سنگ منه ، داستان از این قراره که چندتا دختر واسه داداشم دیدن اما موردپسندشون نبود تا اینکه من یه مورد خوب براش پیدا کردم. دخترعموی همکارمه و داره دکتری عمران میگیره دختر بسیار خوبیه ،داداشم و خانوادم دیدنش و بدجور پسندیدن فقط دختره شرط ازدواجش این بود که شوهرش دکتری داشته باشه و خونه داشته باشه و.. کلا شرایط سختی داشت واسه ازدواج اما به اعتبار من از خواسته هاش گذشت منم عوضش قول دادم که اونو و داداشم رو توی شرکت خودم بیارم مشغول به کار کنم با حقوق و بیمه و شرایط خیلی خوب تا اول زندگی مشکل نداشته باشن ،و اینطور شد که دختره و خانوادش راضی شدن البته هنوز اوکی ندادن و در مرحله اشنایی ان.ولی از حالا به بعد این ماجرا کلا از نظر من منتفی شد، پشت داداشم و خالی میکنم تا بره ببینه به خودش دختر میدن یا نه تا حساب کار دستش بیاد .

خانومم میگه تو چرا عصبانی نیستی و عین خیالت نیست نمیدونه چه برنامه ای دارم ،وقتی میتونم تلافی کنم الکی چرا بیخود اعصاب خودمو خورد کنم

طول عمر...

ما را در سایت طول عمر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 2:05

صفحه بندی